|
بادبادكم من |
|
بادبادكم من |
نرگس بايك سلام گرم وبوسه ي صميمانه برصورت مادرشادي رابه خانه آوردوگفت خسته نباشيدمادرامروز
خبري شده است
نه فقط چندتا مهمان داريم
كجاهستند
توي اتاق . بروآن هاراببين
توي اتاق پدروبرادرنرگس دورميزنشسته بودندباديدن نرگس خوش حال وذوق زده او رادرآغوش گرفتند
نرگس پرسيد پس مهمانها كجا هستند
مادرخنديدوگفت همين جامهمان هاپدروبرادرت هستند ناصربرادرنرگس توي صحبت آن ها پريدو
گفت نرگس جان تولدت مبارك نرگس يادش نبود كه در چنين روزي به دنيا آمده است . آن قدر خوشحال شد كه يادش رفت تشكر كند آن ها دور هم نشستند . مادر نرگس براي او كيك تولد پخته بود. آن را روي ميز گذاشت و گفت : نرگس جان اين هديه من به تو است . ناصر گفت : اين هم هديه من . بعد يك شمع خيلي قشنگ را كه با ربان تزئين شده بود . به نرگس هديه داد. پدر گفت: دخترم من هنوز فرصت نكرده ام برايت هديه اي تهيه كنم . از ديشب تا به حال دارم فكر مي كنم . نمي دانم براي زيباترين هديه اي كه خداوند به نام نرگس به من داده است . بايد چه هديه اي بخرم .نرگس صورت پدر را بوسيد. اشك شادي در چشم هايش برق مي زد. و نمي توانست خوشحالي اش را پنهان كند . او هديه اش را از پدر گرفته بود.
سر کلاس نقاشی علی کوچولو مداد های رنگیش را به مجید نشان داد . مجید گفت: وای چقدر مداد رنگیت قشنگ است !! زنگ بعد علی کوچولو دید که یکی از مداد رنگی هایش نیست به مجید گفت: زود باش مدادم را پس بده ! کجا قایمش کردی؟ مجید گفت: من مداد تو را بر نداشتم ! علی گفت : دوروغگو !!!!
خانم معلم گفت:علی شاید مدادت زیر میز افتاده ؟ نباید زود قضاوت کنی ! علی
با عصبانیت به خانه رفت . وقتی به خانه رسید زهرا خواهرش گفت: علی! ببین با مداد آبی تو چه نقاشی کشیدم !!! علی گفت: وای چه اشتباهی کردم !
مداد آبی توی خانه جامانده بود ؟ روز بعد علی که از رفتارش خیلی شرمنده بود از دوستش مجید معذرت خواست. علی گفت: مجید مرا ببخش ! من در مورد تو اشتباه کرده بودم !! مجید گفت: عیبی ندارد ! ما هنوز با هم دوست هستیم. ![]()

